سلام در متن اول بهتر بود داستان از دید دانایی کل محدود روایت شود و زاویه دید آن
نقطه اوج باشد .یعنی دیالوگ شخصیت داستان از جایی روایت شود که گذشته اش
را روایت می کند و حال به نتیجه ای می رسد که نتیجه را به صورت نقد و تحلیل
سوالی برای خواننده بیان دارد.یعنی بادبادک او ترکیده .
در ضمن داستان کلیشه ای است.این طور باشد بهتر است:1 .سر تیتر هنجار شکن
و ناب.2.متن کاملا طتز و کنایه نویسی و شطح گویی باشد3.قانون نگو نشان بده
یعنی مطلب طوری باشد که خود خواننده بنا به درک و فهمش استنباطهایی داشته
باشد.
در قسمت مشاهیرکمی زیبا تر : سر تیتر:تن یخ زده آتش را که میبیند چه می
خواهد:
حبوط کردم ان روز ها وقتی محمد معراج بود نشانی منبر موعضه ام را برایش
گفتم.خندیدو رفت.کمی ایستادم تاملی کردم یادم آمد قدیس بزرگ گفته بود (آیه 34
سوره بقره نوشته شود)گریه ام گرفت و ای کاش هایم شروع شد. ای کاش انروزها
جز سجده کنندگان بودم اما چه فایده...راستی تن یخ زده آتش را که میبیند چه می
خواهد.
در متنهای بعدی شعور مخاطب در سطح پایینی تصور شده. در صورتی که مخاطب
عصر ما حوصله ندارد. و دوست ندارد مطالب به صورت صریح و واضح بیاید .دوست دارد
خودش کشف کند.
سر تیتر آیه و حدیث: به خیر تو امیدی نیست شر مرسان...
شانه هایت را بالا نگیر . باگوشه چشم کسی را نگاه نکن . تو که شررت منهای
خیرت است آرزوی بهشت مکن....
باسلام
--------------
۱)یه روزوقتی اطرافیانم ازم تعریف میکردند، احساس کردم آره خدایش خیلی باحالم! دیگه میدونستم که مهم شدهام، فکرمیکردم همه کاره شدهام، دلسوزمردم وخیلی بیشترازبقیه میدونم! خیلی ازخودم خوشم میاومد؛ نه اینکه خودمو دوست داشته باشم؛ نه! شیفتهی نقش خودم شده بودم ومدام اونوستایش میکردم.
تبدیل شده بودم به یک تابلوی نقاشی که با قلمو ورنگهای متنوع اون نقاشی رو رنگ میکردم و روز به روز از طرحی که شکل میگرفت احساس رضایت میکردم.
ولی اعتراف میکنم که گاهی اوقات بی ظرفیت میشدم و طغیان می کردم، از شدت نگرانی و عصبانیت، باعالم وآدم سر جنگ داشتم فکر میکردم زشت و ناموزونم واحساسات مزاحمم میشن. سعی میکردم ازاون چیزی که هستم دورتربشم وخودم روبه انکار واقعیت عادت می دادم.
با افراد جدیدی معاشرت میکردم که قبلا"اصلا"قبولشون نداشتم؛ بقیه دوستام از اطرافم پراکنده میشدند، حرف هیچ کسی برام جالب نبود وحاضرنبودم انتقاد کسی رو در موردخودم بشنوم؛ یه سری حرفوحدیثها منو از خودم بیخود کرده بود وازمن بادکنکی ساخته بود که مدام باید درآن میدمیدم تا بزرگ وبزرگتر بشه وهرچه بیشتر به چشم بیاد!
به نظر شما تا کی باید این بادکنک رو فوت کنم؟!
...تاجایی که بترکه؟!
۲)مي خواهيم شما را با 3تن از مشاهير و بزرگان تاريخ در خود شيقتگي آشنا كنيم:
اول: جناب شيطان! اولين وبزرگترين خود شيفته كه حاصل اين خود شيفتگي جزهبوط وعذاب برايش نبود.
دوم: عاليجناب هيتلر پاك نژادترين! قويترين! فرد در كشتار انسان هاي گناهكاروبي گناه كه عاقبت در تنهاي خود دست به خود كشي زد تا واقعا"در كشتار نوع بشر بهترين باشد.
سوم: آقاي صدام حسين كه به زعم خود قويترين وقوامبرتر رهبري حزب بعث بود وبالاخره در نهايتمذلت محاكمه شد
...ومن كه فكر ميكنم از آنها بهترم وهرگز دامنم به گناه ايشان آلوده نشده ونميشود
آيا شماديگر مشاهير را مي شناسيد؟!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اي مفضل!
من در شگفتم از كساني كه فن طبابت را محكوم به خطا و اشتباه ميكنند، در حالي كه مي بينند پزشكان خطاي بسيار مي كنند، اما عدهاي با اينكههيچ يك از پديدههاي عالم را مهمل و خودبهخود نميبينند حكم ميكنند كه دنيا بي هدف وغايت است.! بيشتر تعجب من از رفتار كساني است كه مدعي حكمتاند اما چون وجه حكمت الهي در آفريدهها را نميدانند زبان به مذمت آفريدگار مي گشايند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب است بدانيم:
در تعاليم ديني آنچه از عاقبت خودشيفتگي بيان شده چيزي وراي تصور است
خداوند در آيه ي 188 سوره آل عمران مي فرمايد "البته مپندار كساني كه به آنچه انجام دادند شادماني مي كنند و دوست دارند به آنچه انجام نداده اند ستايش شوند (از عذاب خدا در امانند)پس گمان مبر كه براي آنها نجاتي از عذاب است بلكه براي آنان عذابي دردناك است.
پيامبر(صلي الله عليه وآله)ميفرمايد: مجنون آن است كه از روي تكبر راه مي رود وبا گوشه چشم نگاه مي كند و شانه هاي خود را از سر بزرگي مي جنباند و با آنكه گناه مي كند، آرزوي بهشت دارد.مردم از شرش آسوده نيستندند و به خيرش اميدي نيست..."
گويي خود شيفتگي را لا جرم منزلگاهي جز نابودي نيست
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آيا مي دانيدآنچه را كه تا كنون مي انديشيديم كه امتياز ماست و به خاطر آن ميان دوستان ، فاميل و جامعه فخر ميفروختيم از بزرگترين نقايص ماست! و در واقع نوعي بيماري به شمار ميرود؟!
اغلب روانشناسان بر اين باورند كه اين بيماري در افراد با بروز 3 برداشت در آنها ايجاد ميشود :
اول: عزت نفس كه بر اساس موفقيت و پيروزيهاي نائل شده شخصي و نيزدرك فرد ازاينكه تا چه حد مقبول جامعه، خانواده و...است سنجيده مي شود.
دوم: ادراك خود كه به ديدگاه عيني در خصوص مهارتها،صفات و ويژگيهايي كه در يك فرد وجود دارد گفته مي شود.
سوم: جلوه دادن شخصيتي آرماني كه فردازخودمتصوراست يا آنرا دوست دارد
گاهي مواقع ما سومين گونه برداشت از"خود" را در جايگاه گونه اول قرارميدهيم و حاصل آن چيزي جز خود متشكري نيست؛كه روانشناسان آن را بيماري "خود شيفتگي" مي گويند.
در اين نوع از بيماري فرد خود را در اوج خودِ آرماني و ارزشي ميپندارد وبا اين تصوردرمقابل انتقادات و واقعيات دنياي بيرون به ستيز برميخيزد.
اگر به درون خويش نگاهي بيندازيم خواهيم ديد درصد زيادي از ما هم بدان مبتلا هستيم و تنها تفاوتمان در شدت اين بيماري است.
براي درمان اين دروغ بزرگ كه به خويشتن مي گوييم متخصصين ودانشمندان اخلاق معتقدند بهتراست همواره خود را در ميان دو احساس قرار دهيم؛ يكي احساسي از عزت وبزرگي كه ناشي از هماهنگي عمل و خود عيني ماست با خودِآرمانيمان و ديگري احساس اتهام و كوچكي در مقابل رذايل و كوتاهيهاي ماست؛ تا بتوانيمروح وضمير خويش را از اين بيماري خطرناك پالايش كنيم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------«مومن كسي است كه خويشتن خود را متهم كند.»
(امام علي عليهالسلام)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگه فكر ميكني عاشق خودت شدي يا تو بهتريني! اگه فكر ميكني تمام نگاهها به تو دوخته شده وچرخ دنيا بدون تولنگ ميزنه وبه دور محورش نميچرخه! اگه تو دختر خوب فكر ميكني آسمون دهن باز كرده وتو ازش افتادي! يا تو پسر خوب اعتقاد داري كه تعداد كشتههات ديگه از آمار خارج شده...
بهتره بگم ...
هيچ كس همچين تصوري ازتو نداره باور نميكني از بغل دستي بپرس!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باسپاس فراوان از همکاری ومشاوره بی دریغ شما(جهاد غریب)۱۴:۳۰
(مطلب اول نمایشگاهو ازاول وب قبلی بردارید.)
(ادامه مطلب:)
بعد از چند روز کار سخت بهتر دونستیم اول یه مقدمه کوتاه داشته باشیم:
یادتونه تو کتابای زیست خونده بودید که -خدا رحمت کنه مطالعات قبلی رو-بدن سیستم خیلی پیچیده ای داره مثلا سیستم انتقال خون (-عکس.)
پر از گلبولهای سفید و قرمزو (-عکس.)
میدونستی طول مویرگهای بدن چند متره؟(جوابشو پیدا کنید)
یا مثلا سیستم دفاعی بدن چه عملکرد پیچیده ای داره؟لنفوسیتهای بی و تی و نوع ساخته شدنشان
(عکس)اطراف ما پر از میکروبها-باکتریها-قارچها(عکس) زندگی میکنند.
وقتی یه موجود غریبه وارد بدن میشه سلولهای بدن به موجود غریبه عکس العمل نشان می دهند.(عکس)( از این خط به بعد شما باید مطالبو دو تا دوتا ـیکی بدن یکی جامعه مقایسه ا ی بنویسید.)
بدن ما در مقابل این عوامل دو نوع دفاع دارد۱- دفاع غیر اختصاصی ۲- دفاع اختصاصی
وقتی در یک محیط فرهنگی ناهنجاریپیش می آید ۲ نوع دفاع داریم۱- دفاع عمومی که به همه مردم و افراد آن جامعه مربوط می شود .
۲- دفاع اختصاصی که عالمان دینی با پاسخ به موقع به هجمه ها راه گسترش آنها را می بندند.
دفاع غیر اختصاصی: این نخستین خط دفاعی بدن است در برابر هجوم میکروب ( بوپدون شناسایی میکروبها)
در این مرحله پوست و لایه ها ی مخاطی مانع ورود میکروبها می شوند.
گاهی در جامعه بدنه و وجود حتی اسم مذهب مانع خیلی از هجمه ها میشود.مثلا نام مسلمانی .مذهبی و حتی ظاهر مذهبی شما نمی گذارد هر جایی بروید یا هر حرفی را بزنید.
غیر از پوست عواملی دیگر چون لایه های مخاطی .دفع از راه عرق .سرفه . عطسه ادرار. مدفوع.و حتی آنزیمهایی مثل لیزوزیم در اشک و بزاق موانع دفاعی اولیه و غیراختصاصی هستند.
در محیط های سالم شما بادوستان رفقای سالم .استاد مربی مسئول نیروی سالم در گیر هستید.وهمه اینها کمک به دفع هجمه هایی دارند که در دین و اعتقاد شما پیش می آید.
اما خط دفاعی دوم:اگر میکروبها از پوست عبور کردند. خط دفاعی دوم با چهار مکانیزم وارد عمل می شود.۱. پاسخ دمایی۲.پاسخ التهابی ۳. گلبولهای سفید ۴. پروتیین ها .تب یا افزایش دمای بدن نشانه یک مبارزه با عوامل بیماری زاست.
گلوبولهای سفید و فاگوسیتها با بلعیدن ولز بین رفتن خود میکروب را نابود میسازند.پروتین های مکمل اینتر فرون ها در نهایت برای حفظ سایر سلولها میمیرند.
اما دفاع اختصاصی:در دفاع اختصاصی گروهی از گلبولهای سفید به نام لنفوسیت فعالیت دارند.
انها نوع میکروب خاص را شناسایی میکنند و به مبارزه می پردازند.
یکی از عوامل بیماری زا ویروس اچ آی وی می باشد.و به سه طریق وارد بدن میشود.
این ویروس لنفوسیت ها را نابود می کند.
طوری که افراد الوده توانایی مقابله با ساده ترین ویروسها را ندارند.